دوست بداریم
یادم باشدزیبایی های کوچک رادوست بدارم حتی اگرمیان زشتی های بزرگ باشد
عشق Aسان نموداول ولی افتادمشکلها(Z&L&F)
عشق بین دونفر این نیست که هر دو زیر باران خیس شوند...
عشق آن است که یکی چتر شود برای دیگر و دیگری هیچگاه نفهمد که چرا خیس نشده...
مادر ره دوست نقض پیمان نکنیم×گرجان طلبد دریغ از جان نکنیم×دنیااگراززیبارویان لبریز شود×ماپشت به دوستان قدیمی نکنیم
خداوندا
از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدار
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن
دنیا را بد ساخته اند … کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد … کسی که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری … اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد … به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند … و این رنج است …
(دکتر علی شریعتی)
به سه چیز تکیه نکن
غرور، دروغ و عشق
آدم با غرور می تازد
با دروغ می بازد
و با عشق می میرد
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
بی وفا باشی شکایت می کنند...
باوفا باشی خیانت می کنند...
مهربانی گرچه آیین قشنگیست اما...
مهربان باشی رهایت می کنند.
ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد ،
تا اینکه دروغی آرامم کند. . .
.............................................
بزرگترین افسوس ادمی این است که حس میکند
میخواهد اما نمی تواند
و به یاد میورزد روزی را که میتوانست
اما نمیخواست.......
حرف هایی هست برای نگفتن وارزش عمیق هرکس به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد
دکتر شریعتی
گفت
قول بـــده ...
گفتم چه قـــولی؟
گفت :
که هر وقت یاد من افتادی بخــــندی ...
رفــــت ...
همه فکر کردن اونقدرا هم دوســش نداشتم
که فقط خندیــــدم...
که همــــش خندیدم..
ღ♥ღ
هفت شهر عشق ، شهر اول : نگاه و دلربایی ، شهر دوم : دیدار و آشنایی ، شهر
سوم : روزهای شیرین و طلایی ، شهر چهارم : بهانه ، فکر جدایی ، شهر پنجم : بی
وفایی ، شهر ششم : دوری و بی اعتنایی ، شهر هفتم : اشک ، آه ، “تنهایی”
ღ♥ღ
در زندگی به کسانی دل می بندیم که نمی خواهندمان و از وجود کسانی که می
خواهندمان بی خبریم ، شاید این باشد دلیل تنهایی مان
در حسرت دیدار تو ام گفتم تا بدانی / از من تا تو صد سال راه است و جدایی / حال
شب است و غم و تنهایی / افسوس که نیست برایمان هیچ راه وصالی
ღ♥ღ
محبت به نامرد ، کردم بسی
محبت نشاید به هر نا کسی
تهی دستی و بی کسی درد نیست
که دردی چو دیدار نامرد نیست
هر رهگذری محرم اسرار نگردد / صحرای نمکزار چمن زار نگردد
هر جا که رسیدی طرح رفاقت مکش ای دوست / هر بی سر و پا یار وفادار نگردد . . .
*** * * * * * * * * * * * * ***
آیا میدانید قطر شاهرگ گردن ۶ میلیمتر میباشد
آیا میدانید ناخن انگشت میانی سریعتر از دیگر انگشتها رشد میکند
آیا میدانید نروژ سومین کشور صادر کننده نفت میباشد
آیا میدانید با برداشتن تخمدانها عمر بیمار بطور متوسط ۸ سال کمتر میشود
آیا میدانید اسکنر ۴۸ سال پیش اختراع شده است
آیا میدانید ۱۰۰ سال پیش پزشکان آمریکایی میگفتند زنانی که باهوش هستند باردار نمی شوند
آیا میدانید ستاره دریایی فاقد مغز میباشد
آیا میدانید سالانه ۵۰۰۰ کارگر در معادن چین جان خود را از دست میدهند
آیا میدانید مروارید درون سرکه ذوب میگردد
آیا میدانید ارزش مادی تمام عناصر بدن انسان کمتر از ۱۰۰۰ تومان است.
آیا میدانید ساعت اتمی ساخته اند که در ۴۰۰ میلیون سال یک ثانیه هم تغییر نمی کند
آیا میدانید بال زدن یک پروانه هم زمین را تکان میدهد
آیا میدانید ما مغزمان رو کنترل میکنیم یا مغزمان ما را؟
آیا میدانید ۲۰۰ میلیون موجود زنده روی زمین وجود دارد که انسان یکی از انها است
آیا میدانید یک قطره اب دارای ۱۰۰ میلیارد اتم است
آیا میدانید ایران به ۲۰ کشور تسلیهات نظامی صادر میکند
آیا میدانید ۸۰٪ موجودات دنیا را حشرات تشکیل داده اند
آیا میدانید تنها حیوانی که نمی تواند شنا کند شتر است
آیا میدانید روباه همه چیز را خاکستری می بیند
آیا میدانید گربه قادر نیست مزه شیرین را تشخیص دهد
آیا میدانید یک گرم سم مار کبری می تواند ۱۵۰ نفر را بکشد
آیا میدانید حس چشایی نوعی پروانه بزرگ ۱۳ هزار بار دقیق تر از انسان است
آیا میدانید لاما شتر بدون کوهانی است که به هنگام عصبانیت بر صورت طرف مقابل تف می اندازد.
خدایا دلم گرفته.........میان این همه آرزوها,دل تنگ ترین بنده ات را دریاب
خداجون خیلی دلم گرفته خواهش میکنم بهترین دوستم رو ازم نگیر, نذار از پیشم بره نمیتونم دوری دوتا عزیز رو تحمل کنم حداقل بذار فاطمه بمونه پیشم البته اگه بره میدونم حتما حکمتی بوده ولی ..............................
خداجون خواهش میکنم
افسانه ها را رهاکن.
دوری و دوستی کدام است؟!
فاصله هایند که دوستی را می بلعند...
تواگرنباشی
دیگری جایت را پرمی کند
به همین سادگی
میگن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نیست،میگذره یه عمری اما ازخیالت رفتنی نیست،داغ عشق هیچکی مثل اون که پس میزنتت نیست،چه بده تنهاشی وقتی هیچ کسی هم قدمت نیست،چقده سخته بدونی اون که میخوایش نمیمونه، که دلش یه جای دیگس وهمه وجودش مال اونه،چه بده برای اونکه جون میدی غریبه باشی بگی میخوام باتوباشم بگه میخوام که نباشی
یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه یک روز رسد شادی به اندازه ی دشت
افسانه ی زندگی چنین است گلم در سایه ی کوه باید از دشت گذشت
به کسی عشق بورز که لایق عشق تو باشد نه تشنه عشق ... چون تشنه عشق روزی سیراب می شود.
ویکتور هوگو
! ღღღღღღღღღღღ
در دنیا فقط 3 نفر هستند که بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را بر طرف میکنند، پدر و مادرت و نفر سومی که خودت پیدایش میکنی، مواظب باش که از دستش ندهی و بدان که تو هم برای او نفر سوم خواهی بود
!1به همسرت بگو : دوستت دارم
2)واژه « دوست داشتن » را فقط برای او هزینه کن!
3)همسر تو کریستاله ! مواظب باش او را نشکنی!
4)کاری کن که به تو ایمان بیاره!
5)تو باید تکیه گاه خوبی براش باشی!
6)از عشقت برای او هزینه کن ، نه فقط از ثروتت!
7)زیبایی همسرت را ستایش کن!
8)کارهایی که از توانش بیرونه , به او واگذار نکن!
9)او گل خوشبوی بهاری است ، پژمرده اش نکن!
10)انتظار نداشته باش همسرت مثل تو باشه!
1)به شوهرت افتخار کن!
2)کسی را با او مقایسه نکن!
3)اقتدار و غرور او را نشکن!
4)زیبایی او را در عقل او جستجو کن!
5)قناعت پیشه باش!
6)زیباییت را به رخ دیگران نکش!
7)ناز کن اما متکبر نباش!
8)دلبری و فریبایی و طنازی پیشه کن!
9)احساسات زیبایت را با اندیشه ای متین همراه کن!
10)لجبازی نکن که از چشم شوهرت می افتی!
یا مَن إذا تضایقتِ الأمورُ فَتحَ لها باباً لم تَذهَب الیه الأوهامُ صَلِّ على محمد و آل محمد و افتح لأموریَ المتضایقةِ باباً لم یَذهَب الیه وَهمٌ یا ارحم الراحمین».
معلم زن اسپانیایی داشت به شاگرداش توضیح میداد که اسامی در زبان اسپانیایی برخلاف انگلیسی مذکر و مونث هستند
برای مثال
خانه مونث هستش و مداد مذکر
یک دانش آموز پرسید "جنسیت کامپیوتر چیه"
معلم بجای جواب دادن کلاس را به دو دسته تقسیم کرد: آقایان و خانمها و از آنها خواست خودشان تصمیم بگیرند که آیا کامپیوتر مذکر است یا مونثاز هر گروه خواسته شد 4 دلیل برای توصیفشان بیاورند
گروه آقایان تصمیم گرفتند که جنسیت کامپیوتر قطعا باید مونث باشه چون:
1هیچ کس غیر از سازندگانشان از منطق داخلیشان سر در نمی آورد
2-زبان فطریشان برای هیچ کس غیر از خودشان قابل درک نیست
3-حتی کوچکترین اشتباه در حافظه طولانی مدتشان باقی می ماند تا زمانی آن را به یاد بیاورند (به رخ بکشند)؛ و
4- به محض اینکه به یکی از اونها تعهدی پیدا کردی، میفهمی که نصف حقوقت رو باید خرج لوازم جانبیش کنی
گروه خانمها به این نتیجه رسیدند که کامپیوتر باید مذکر باشد چون
1-اگه بخواهی بهشون بگی کاری رو انجام بدن، اول باید روشنشون کن
2-اونها اطلاعات زیادی دارند اما هنوز خودشون نمی تونن فکر کنن
3-از اونها انتظار حل مشکلات می ره، اما نصف اوقات خودشون مشکلن؛ و
4-به محض اینکه نسبت به یکیشون تعهدی پیدا می کنی، می فهمی اگه یکمی دیگه صبر کرده بودی، یک مدل بهتری میتونستی داشته باشی
خانمها برنده شدند
اگر کلید قلبی را نداری قفلش نکن ، اگر خداحافظی در کار است سلام نکن ، اگر دستی را گرفتی رهایش نکن
آسمان وقف نگاهت گل من...مانده ام چشم به راهت گل من..هرکجا هستی و باشی گویم که خدا پشت و پناهت گل من
از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد نمی توان از او رنجشی به دل گرفت بلکه باید تنها از خود رنجید که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند ... و این خود دردی کشنده است ...
وقتی گلدون خونمون شکست
پدرم گفت ای کاش نمیشکست
مادرم گفت حیف بود
خواهرم گفت خیلی قشنگ بود
و.............
اماوقتی دل من شکست هیچ کس نپرسید چراشکست...هیچکس
بشربه خوشبختی خیلی زودعادت میکندوچون خیلی زودعادت میکند خیلی زودهم فراموش میکند که خوشبخت است
پشت نوشته های کامیونها
بحث۳۰یا۳۰ ممنوع
!
بخور و بخواب کارمه / الله نگهدارمه!
به مادرت رحم کن کوچولو!
تا جام اجل نکردم نوش / هرگز نکنم تو را فراموش!
تا سگ نشوی کوچه و بازار نگردی / تا کوچه و بازار نگردی نشوی گرگ بیابان!
تاکسی نارنجی / از من نرنجی!
تجربه نام مستعاری است که بر خطاهای خود میگذاریم!
جون من داداش یه خورده یواش!
جهان باشد دبستان و همه مردم دبستانی / چرا باید شود طفلی ز روز امتحان غافل؟!!
داداش مرگ من یواش / امان از دست گلگیر ساز و نقاش!
دختر ار بهر عفت میکند چادر به سر / نامه را از زیر چادر میدهد دست پسر!
درخت مکر زن صد ریشه دارد / فلک از دست زن اندیشه دارد!
آب رادیاتور ماشین بخور محتاج نامردان نباش!
آدم دیوانه را بنگی بس است خانه پرشیشه را سنگی بس است!
اتوبوس من غصه نخور،منم یه روز بزرگ میشم!(ژیان)
اگر از عشقت نکنم گریه و زاری / به جهنم که مرا دوست نداری!
اگه الله کند یاری / چه اف باشد چه سوسماری!
اگر خواهی بمیری بی بهانه / بخور ماست وخیار وهندوانه!
التماس۲
A!
زنی در داخل فرودگاه منتظر پروازش بود ...
زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.
مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه میخواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.
ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمیداشت، آن مرد هم همین کار را میکرد. اینکار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمیخواست واکنشی نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد : حالا ببینم این مرد بیادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش دیگرش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی میخواست! زن جوان حسابی عصبانی شده بود.
در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلیاش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیتهایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد!
________$$$$$$_________$$$$$__$$$$$$
_______$$_____$$$$$$$$$$$$$$$$_____$$
_______$______________$$$$$$$_______$
_______$_____________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_______$_____________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_______$$_____________$$$$$$$$$$$$$$$$$
_______$____________________$$$$$$$$$$8
______$_______________________$$$$$$$
______$_________________________$$___$
______$______________________________$
__$$$$$$____________________________$$$$$$
_______$_____$$$_____________$$$______$
____$ $$$_____$_______________$_____$$$$$
_______$____________$$$_____________$
________$$_________________________$
______$$__$_______________________$_$ $
_____$$____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$____$$
__________$______$____$$$$$$$$$
__________$_______$__$$$$$$$$$$$
__________$________$_$$?$$$?$$$
________$$$$$$$_____$$$$$$$$$$$$$$$$
_______$$_____$$____$$$$$$$$$$______ $
______$$_______$$___$__$»?«$$________$
______$_________$$$$$__$$$$$__________$
______$_________$_____$$$$$$__________$
_______$________$____$$$__$$$________
پسر بچه ای بسیار زود عصبانی می شد. پدرش جعبه میخی به او داد و گفت:
هر بار عصبانی شدی،میخی بر دیوار بکوب.
روز اول پسر بچه 37 میخ به دیوار کوبید. چند هفته گذشت تا اینکه پسرک به تدریج آموخت که چگونه عصبانیتش را کنترل نماید. کم کم از تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار کم شد و پسرک فهمید که کنترل عصبانیتش ساده تر از کوبیدن میخ به دیوار است.
ماجرا را با به پدر در میان گذاشت. پدرش گفت: از این به بعد هر روز که توانست عصبانیتش را کنترل کند، میخی را از دیوار بیرون بکشد.
روزها گذشت و بالاخره زمانی رسید که پسرک همهء میخها را از دیوار بیرون کشیده بود. پدر دست پسر را گرفت و کنار دیوار برد و گفت:
پسرم! کارت را بسیار خوب انجام دادی. اما به سوراخ های دیوار نگاه کن. این دیوار هرگز به حالت سابق خود بر نمی گردد. وقتی تو در هنگام عصبانیت حرفهایی میزنی، آن حرفها ،چنین اثری بر جای می گذارند. تو می توانی چاقویی در دل دیگری فرو کنی و بیرون آوری. اما هزاران بار عذر خواهی تو فایده ای ندارد. آری جای زخم نشسته بر آن دل، همواره باقی است. و بدان که زخم زبان به همان اندازهء زخم چاقو دردناک است
چیزی راکه دوست داری به دست بیار وگرنه مجبوری چیزی راکه به دست می آوری دوست بداری
درگذشت روح الله داداشی,قویترین مردایران,راتسلیت میگویم
خداوند او را قرین رحمت کند
×اللهم صل علی محمد وآله محمد×
درسته که یه روزی فراموش می کنی و یه روز دیگه فراموش می شی ولی اینو بدون
فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند
وفای شمع را نازم که بعد از سوختن
به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد
نه چون انسان که بعد از رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این منزل ویرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد
یاران به خدا که بی وفایی مکنید
با عاشق دلخسته جدایی مکنید
یا آن که وفا می کنید تا آخر
یا آنکه از اول آشنایی نکنید
خدایا ........
رحمتی کن ،
تاایمان ،
نام و نان برایم نیاورد! ...
قوتم بخش ،
تا نانم را ،
و حتی نامم را ،
در خطر ایمانم افکنم! ...
تا از آنانی نباشم که ،
پول دین را می گیرند ،
و برای دنیا کار می کنند! ...
بلکه از آنانی باشم که ،
پول دنیا را می گیرند ،
و برای دین کار می کنند! ...
دکتر علی شریعتی
(سهراب)
خدا حافظ همین حالا،همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین،به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
........................................
عموجون کاشکی می دونستی
خداحافظی باهات چقدر سخت بود....
ما بدهکاریم
به یکدیگر
و به تمام " دوستت دارم " های نا گفته ای
که پشت دیوار غرورمان ماندند
و ما آنها را بلعیدیم
تا نشان دهیم منطقی هستیم...
×سهراب×
به چه میخندی تو؟به مفھوم غم انگیزجدایی؟به چه چیز؟به شکست دل من؟یا به پیروزی خویش؟به چه میخندی تو؟به نگاھم که چگونه توراباورکرد؟یابه افسونگری چشمانت که مراسوخت وخاکسترکرد؟به چه میخندی تو؟ب دلساده من؟که دگرتابه ابدنیز به فکرخودنیست؟خنده دار است بخند
خداوندا ..........
پروردگارا .......
بار الها ..........
...
به آسمانت بگو گاهگاهی به حال ما بگرید .. بگو که فلانی دلش تنگ است ........ یا بگو آسمان چشمانش ابری ندارد ....... هر چه می خواهی بگو ... فقط بگو تا بگرید ........
شاید دل به هوای گریه آسمان آرام گیرد ....... خدایا کویر دلم را آسمانی ده پر ابر ........
تا باشد که دگر منت آسمان را نکشیم ........
اما نمی دانم ......
نمی دانم چرا آسمان ناز می کند ...... شاید ناز نگاهش ، دیگران را خریدار تر است ..... نمی دانم .......
سهراب را چشمی بود از جنس آسمان ........ آنجا که باران را از تن دید و چتر هایش را بست . حال ما مانده ایم و باوری که آن را فروخته ایم به خیالی خام .......
آی آدمها ...... اینجا گرگ دارد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ازطرف همراه همیشگی(سهراب)
وقتی پایت خواب می رود
نمی توانی درست راه بروی
لنگ می زنی!
وقتی قلبت خواب می رود
نمی توانی درست فکر کنی.
عاشق می شوی
مرداب برای به دست آوردن نیلوفرسالها میخوابدتا آرامش نیلوفر به هم نخوره پس اگه کسی رو دوست داری برای داشتنش سالها صبرکن
شبی غروب می کنم کنار چشمهای تو
وبی گناه می روم به دار چشمهای تو
من از تمام عاشقی به این بسنده می کنم
که یک دقیقه سر کنم کنار چشمهای تو....
سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی چون همه از نورت استفاده می کنن ولی اصلا نگات نمی کنن؛ سعی کن مثل ستاره کم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن
ازطرف سروناز جان و تقدیم به شما
قصه تلخ جدایی نشود باور من
شاید این است که هر صبح بخواهم ز نسیم
تا بریم خبر آرد ز تو ای خوبترین پاکی ناب
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تحمل ِ هر دویمان را ندارد،
.
.
.
اوّل کداممان
باید از پل جدایی بگذرد؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
درهجوم لحظه های پوچ جدایی سکوت تنها یاد گار لحظه های با تو بودن است وقتی ثانیه ها
رفتن را تلنگر میزنند بودنت به کوچه فراموشی کوچ میکند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
در سکوت دادگاه سرنوشت ، عشق بر ما حکم سنگینی نوشت. گفته شد دلداده ها از هم
جدا، وای بر این حکم و این قانون زشت
…..
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آنکه بین من و تو شام جدایی آورد ، می کنم نفرینش ، یا الهی ، بکنش چون من زار ، پیش معشوقش خار ، هر دو چشمانش تار ، تا بداند چه به من می گذرد ، از غم دوری آن چشم عزیز
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پنهان شدی و در کلماتم رها شدی
با من رفیق بودی و از من جدا شدی
رویای فاتحانه ی یک قلب ناامید
پایان عاشقانه ی یک ماجرا شدی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بخت اگر از تو جدایم کرده
می گشام گره از بخت ، چه باک
ترسم این عشق سرانجام مرا
بکشد تا به سراپرده خاک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همره باد سر پاییزی سرنوشت
من و و تو گشته جدا
رهسپاری عشق من اکنون
میسپارم تو را به دست خدا
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نمی خواهم قلب توباشم که با هر اتفاق بشکنم میخواهم روح تو باشم که تنها در هنگام مرگ
از تو جدا شوم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
جدا از تو نمیگردم که تو در جسم من جانی
بدون جان عزیز دل مگر میماند انسانی
اگر چه نیستی نزدم ببینی این غم و دردم
چه با من میکند هر دم ولی دانم که میدانی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گویند که حافظ گفته ست غم جدایی و غم تنهایی دو غم اند
حال که من دچارم به هر دو غم چه کنم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من که نمیشه باورم
تویی که بی وفا شدی
تو هم مثه غریبه ها
رفتی ازم جدا شدی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار
چه بی دووم بود قول ما جدا شدیم آخر کار
گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم
بی تو اینجا رو نمی خوام می رم و برنمی گردم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ای رفته باز گرد که دلم بی قرار توست
چشم به راه و دلم در انتظار توست
آخر بگو چرا از کنارم جدا شدی
زردی روی ما ز رخ نو بهار توست
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
جدا از تو نمی خواهم ببینم روی دنیا را
بیا تا در شب چشمت ببازم صبح فردا را
بیا ای هم نفس در هم بریزیم این نفس ها را
بیا با عشق خود آتش زنیم این کهکشان ها را
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هر لحظه جدا از تو
برام ماهی و سالی
با هر نفسم داد میزنم
جای تو خالی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آن شب که در خیابان چشمم به چشمت افتاد
چشمک زدی چه شیرین رفتم به راه فرهاد
من عاشق تو گشتم، تو عاشق جدایی
فریاد از نگاهت، فریاد از تو فریاد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ابر میبارد و من میشوم از یار جدا
چه کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا
ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریه کنم ابر جدا یار جدا
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چرا زمین و آسمان به ضد ماست نازنین
ببین برای ما خدا چگونه خواست نازنین
اگر چه قلبهای ما به عشق هم تپد ولی
ببین چگونه راه ما زهم جداست نازنین
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دل من همی داد گفتی گواهی که باشد مرا روزی از تو جدایی
جدایی گمان برده بودم و لیکن نه چندان که یکسو نهی آشنایی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
طول این فاصله ها دستم هست من جدا و تو جدا دستم هست
عاشقم باش ولی دورادور دو قدم فاصله را دستم هست
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه کنم چرخ فلک کرده مرا از توجدا
به کدام شاخه نشینم که دهد بوی تورا
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم
منو بخشیدی و من چشمامو بستم
تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم
که نیاوردی به روم هر جا دلت رو می شکستم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دگر در قلب تو جایی ندارم برای آمدن پایی ندارم
هرگز این چهارچیز رو در زندگی نشکن
اعتماد/قول/رابطه/قلب
زیراوقتی اینها میشکنند صداندارند ولی درد بسیار دارند
____*-:¦:-*_____0♥0♥____♥0♥0
__*-:¦:-*____0♥0000♥___♥000♥0
_*-:¦:-*____0♥0000000♥000000♥0
_*-:¦:-*____0♥00000000000000♥0
__*-:¦:-*____0♥000000000000♥0
____*-:¦:-*____0♥00000000♥0
______*-:¦:-*_____0♥000♥
حکایت...
چرا مادرت را اذیت کردی
روزی ملا از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش داد
و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال ملا را افتاد.
ملا به خانه رسید ناگهان دید که گوسفندش تبدیل به جوانی شده است
دزد رو به ملا کرد و گفت: من مادرم را اذیت کرده بودم او هم مرا نفرین کرد من گوسفند شدم
ولی چون صاحبم مرد خوبی بود دوباره به حالت اول بازگشتم.
ملا دلش به حال او سوخت و گفت: اشکالی ندارد برو ولی یادت باشد که دیگر مادرت را اذیت نکنی!
روز بعد که ملا برای خرید به بازار فته بود گوسفندش را آنجا دید.
گوش او را گرفت و گفت :ای پسر احمق چرا مادرت را ناراحت کردی تا دوباره نفرینت کند و گوسفند شوی!؟
یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود.
آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و ۴ تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.
وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.
یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین.
بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.
یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره.
مرده میپرسه: ” اون گربه کره خر خونس؟”
زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!!!
غضنفر میخواسته بیاد تهران، میره ترمینال از یه راننده میپرسه آقا بلیط تهران چند؟
رانندهه میگه : اگه جلو بشینی ۱۰۰۰ تومن وسط ۸۰۰ تومن رو بوفه ۵۰۰ تومن
بعد میخواد یه کم یارو رو سر کار بذاره، میگه : اگه دنبال اتوبوس هم بدویی ۳۰۰ تومن!
غضنفر یک نگاهی به کیف پولش میکنه، میگه: خوبه دنبالش میدوم!
خلاصه ۳۰۰ تومن میده و بسم الله شروع میکنه دنبال اتوبوس دویدن.
نزدیکای غروب اتوبوس داشته از نزدیکای کرج رد میشده، رانندهه میبینه غضنفر هی داره از عقب اشاره میکنه
شاگردش میگه: بابا داغون شد! نگه دار سوار شه. هوا داره تاریک میشه سختشه، بیچاره ۳۰۰ تومن هم که داده.
راننده هم نگه میداره.
غضنفر نفس نفس زنان و شاکی میاد جلو میگه: اینجا کرج بود؟
راننده میگه: آره.
غضنفر میگه: خوب مرتیکه خر چرا هر چی علامت میدم نگه نمیداری؟! من میخواستم کرج پیاده شم.
یک نفر عتیقه فروش به منزل روستایی ساده ای وارد شد. دید تغار قدیمی نفیسی دارد و در آن گوشه افتاده است و گربه ای در آن آب می خورد.
ترسید اگر قیمت تغار را بپرسد روستایی ملتفت مطلب شود و قیمت گزافی طلب کند.
پس گفت : عمو جان چه گربه ی قشنگی داری ! آیا حاضری آن را به من بفروشی ؟
روستایی گفت : چند می خری؟
گفت : هزار تومان.
روستایی گربه را در بغل عتیقه فروش گذاشت و گفت : خیرش را ببینی.
عتیقه فروش پیش از آنکه از خانه روستایی می خواست بیرون برود ، با بی اعتنایی ساختگی گفت :
عمو جان این گربه ممکن است در راه تشنه شود ، خوب است من این تغار را هم با خود ببرم. قیمتش را هم حاضرم بپردازم.
روستایی لبخندی زد و گفت : تغار را بگذارید باشد ؛ چون که بدین وسیله تا به حال ۵ گربه را فروخته ام!!
در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد .
بنا بر این استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته
و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد .
این روال سال ها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد .
سال ها بعد استاد بزرگ در گذشت .
گربه هم مرد .
راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند
تا اصول مراقبه را درست به جای آورده باشند .
سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت در باره ی“اهمیت بستن گربه”
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند.
روز بعد، ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش در حال آویزان کردن رختهای شسته است
و گفت: «لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چه طور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس شویی بهتری بخرد.»
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد زن جوان همان حرف را تکرار میکرد
تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:
«یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!»
تعدادی مرد در رخت کن یک باشگاه گلف هستند
موبایل یکی از آنها زنگ می زند
مردی گوشی را بر میدارد و روی اسپیکر می گذارد و شروع به صحبت می کند
همه ساکت میشوند و به گفتگوی او با طرف مقابل گوش می دهند
مرد: بله بفرمایید
زن: سلام عزیزم باشگاه هستی؟
مرد:سلام بله باشگاه هستم
زن: من الان توی فروشگاهم یک کت چرمی خیلی شیک دیدم فقط هزار دلاره میشه بخرم؟
مرد: آره اگه خیلی خوشت اومده بخر
زن:می دونی از کنار نمایشگاه ماشین هم که رد میشدم دیدم اون مرسدس بنزی که خیلی دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خیلی دلم میخواد یکی از اون ها رو داشته باشم
مرد:چنده؟
زن:شصت هزار دلار
مرد:باشه اما با این قیمتی که داره باید مطمئن بشی که همه چیزش رو به راهه
زن: آخ مرسی یه چیز دیگه هم مونده اون خونه ای که پارسال ازش خوشم میومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه میتونی بخرش
زن: باشه بعدا میبینمت خیلی دوست دارم.
مرد:خداحافظ
مرد گوشی را قطع میکند مرد های دیگر با تعجب مات و مبهوت به او خیره میشوند
بعد مرد می پرسد: این گوشی مال کیه؟؟؟
جملات زیبا...
وقتی بهعلاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی میکنی!
دیـــــدن لـبـــخـنـــد آنهـایـی که رنج می کــشند از دیدن اشک هــایشان درد ناکتر است
ما کاشفان کوچه های بن بستیم، حرف های خسته ای داریم... این بار پیامبری بفرست که تنها گوش کند
انسانها گاهی آنقدر احمقند که مثل عروسکهای خیمه شب بازی روزی هزار بار دستهای خود را بر سر میرسانند ولی نخهای را که از ان اویزانند را نمی یابند
چشمان تو حروف را، بی استفاده می کنند! کافی است نگاه کنی
زندگی را دور بزن و آنگاه که بر بلندترین قله ها رسیدی لبخند خود را نثار تمام سنگ ریزه هایی کن که پایت را خراشیدند
بزرگترین اقیانوس جهان آرام است،پس آرام باش تا بزرگترین باشی.
همیشه به خاطر داشته باشید که دنیا هرگز مدیون شما نیست ، زیرا قبل از شما نیز وجود داشته است
عاشقانه....
به چشم خسته من آسمون پر سنگ شده لعنت به این جدایی دلم برات تنگ شده
من غم را در شب شب را در سکوت سکوت را در تنهایی و تنهایی را بخاطر فکر کردن به تو دوست دارم
من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی، ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی
زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم ولی اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
با خون غم نوشتم غربت مکان ما نیست از یاد بردن عشق هرگز مرام ما نیست
اگر با گریه دریایی بسازم اگر با خنده رویایی بسازم اگر خنده شود در من فراموش اگر گریه شود با من هم آغوش تو را هرگز نخواهم کرد فراموش
زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر در دل شب یک نفر در دل خاک یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی ها
تق تق تق
کیه؟ من گدایه دوره گردم امدم دورت بگردم
ازدواج در چه سنی بهتر است؟
موضوع ازدواج جوانان از جمله مسایلی است که در سالهای اخیر ذهن بسیاری از خانوادهها را به خود مشغول کرده است و از دغدغههای اصلی آنان به شمار میآید.
مشکلات موجود بر سر راه تشکیل خانواده اعم از مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، عدم ثبات زندگی مشترک، تنگناهای پس از ازدواج و بسیاری مسایل دیگر موجب کنارهگیری جوانان از ازدواج و بالا رفتن تدریجی سن ازدواج شده است. افزایش سن ازدواج در خانوادههای ایرانی با توجه به اعتقادات خانوادهها به مسایل شرعی نگرانیهایی را ایجاد کرده است که میتواند در آینده خطرساز باشد. همین مساله باعث شده است که مسوولان و دستاندرکاران به فکر بیفتند و راهکارهایی برای کاهش عوارض بالا رفتن سن ازدواج مطرح کنند.
از طرحهایی که توسط برخی از مسوولان ارایه شده است، بحث کاهش سن ازدواج است که این روزها به دلیل برخی اظهارنظرها بحث آن همچنان داغ است. برای بررسی این موضوع این هفته دیدگاه چند تن از صاحبنظران و متخصصان امر را جویا شدیم که در ادامه میخوانید.
«سن بلوغ فیزیولوژیک در دختران حدود 12 سالگی است که البته 4 تا 5 سال زمان لازم است تا این بلوغ کامل شود.» دکتر طاهره افتخار، متخصص زنان و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران صحبتهای خود را با این جمله آغاز میکند و در ادامه میگوید: «به این ترتیب سن بلوغ فیزیولوژیک در دختران بین 16 تا 17 سال است. این حرف به آن معنا نیست که فرد از لحاظ فکری و اجتماعی نیز به بلوغ رسیده است.
دکتر افتخار: ازدواج را به افراد زیر 18 سال توصیه نمیکنیم
دکتر افتخار معتقد است که برای باردار شدن بلوغ فیزیولوژیک مهم است و آنچه باید درباره بحث ازدواج مورد توجه قرار گیرد، بلوغ فکری است ولی در کل، ما سن زیر 18 سال را برای ازدواج توصیه نمیکنیم زیرا زایمان در سنین پایینتر از 18 سال برای مادر و نوزاد مضر و خطرناک است.» این متخصص بیماریهای زنان همچنین مسایل جنسی را غریزی و اجتنابناپذیر میداند و اعتقاد دارد این نیاز باید ارضا شود و بهترین راه برای این کار ازدواج است. وی دراین مورد میگوید: «ازدواج برای دختر و پسری که از لحاظ فرهنگی به بلوغ رسیده و میتوانند بارداری را به تعویق بیندازند، بسیار مفید خواهد بود. در واقع عقب افتادن ازدواج به خصوص در سنین بالای 30 سال موجب فسادهای گوناگونی میشود که ازدواج به موقع میتواند مانند واکسنی در برابر عوامل خطرساز عمل کند.
دکتر مرندی: زود ازدواج کنید اما زود بچهدار نشوید
دکتر سیدعلیرضا مرندی رئیس فرهنگستان علوم پزشکی و وزیر اسبق بهداشت و عضو کمیسیون بهداشت مجلس نیز نظری مشابه در این زمینه دارد. دکتر مرندی میگوید: «افراد زمانی برای ازدواج آماده خواهند بود که از لحاظ بلوغ جسمی، فکری و اجتماعی به بلوغ رسیده باشند. افراد باید در اولین سن ممکن که توانایی پیدا میکنند ازدواج کنند.» وی همچنین به افزایش سن ازدواج در جوانان اشاره میکند و میافزاید: «این مساله باعث شده است که جوانان زمانی تن به ازدواج دهند که یک دهه از عمر خود را از دست دادهاند. با افزایش سن شخصیت افراد شکل گرفتهتر میشود و علاوه بر فروکش کردن شور و اشتیاق در آنها، قدرت سازگاری آنان نیز کاهش مییابد.» البته دکتر مرندی نیز این مساله را یادآوری میکند که ازدواج در سنین پایین به معنای باردار شدن در این سنین نیست و زوجین میتوانند این کار را به تعویق بیندازند.
دکتر قاعدی: ازدواج موقت مشکلی را حل نمیکند
از سوی دیگر دکتر غلامحسین قائدی، روانپزشک، عضو هیات علمی گروه روانپزشکی دانشگاه شاهد و همچنین عضو گروه پژوهشی خانواده و سلامت جنسی آنچنان بر کاهش سن ازدواج جوانان تاکید نمیکند. وی معتقد است: «متوسط سن ازدواج در کشور در دختران 18 تا 25 سال و این سن در پسران 20 تا 30سال است و مهمترین علت تفاوت در سن ازدواج در نقاط مختلف تفاوتهای فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و اقتصادی است.» دکتر قائدی میگوید: «برای ازدواج دو جنبه بسیار اهمیت دارد؛ جنبه فیزیولوژیک و جنبه روانی. در این قضیه نمیتوان کاهش سن ازدواج را یک مساله تکعاملی دانست و عوامل مهمی در آن تاثیرگذار هستند.» وی در این مورد میافزاید: «طرحهایی مانند ازدواج موقت مشکل عمدهای را حل نمیکند. کاهش سن ازدواج نیز به تنهایی مثمرثمر نخواهد بود. در اختیار قرار دادن تسهیلات برای ازدواج نیز چارهساز نیست زیرا این مسایل پس از ازدواج کنار گذاشته میشوند و زوج جوان با مشکلات بزرگتری دست به گریبان میمانند.» دکتر قائدی خاطرنشان میکند: «به ازدواج نباید تنها بهعنوان ارضای نیازهای جنسی نگاه شود و برخی اطلاعات، مهارتها و آموزشها باید در سنین پیش از ازدواج وجود داشته باشد که جوانان با آگاهی با مساله ازدواج روبهرو شوند.»
دکتر افتخار نیز مساله آموزش را در ازدواج بسیار مهم میداند و میافزاید: «آنچه موجب بالا رفتن سن ازدواج و فرار جوانان از این کار شده این است که آنها آموزش لازم برای مدیریت و تعامل در این مساله را نمیبینند و در عادیترین مسایل یک زندگی مشترک دچار مشکل هستند. مطالبی هم که به نام آموزش در مدارس و دانشگاهها به جوانان داده میشود کامل و کافی نیست. بسیاری از زوجهای جوان درمورد برخورد با هم، حرف زدن، مطرح کردن مشکلات و مسایلی از این قبیل آموزش نمیبینند و حتی برای بیان شفاف معضلات خود دچار ضعف هستند. این مشکلات کوچک مثل یک گلوله برف است که رفتهرفته تبدیل به یک بهمن میشود.» دکتر مرندی در مورد بحث آموزش در مدارس اعتقاد دارد، به جای بسیاری از محفوظات بیمورد که در قالب دروس دوره تحصیل ارایه میشود، میتوان آموزشهایی در راستای رشد آگاهی اجتماعی و فرهنگی به جوانان ارایه کرد. وی میگوید: «در برخی کشورها دروس بر مبنای نیازهای اجتماعی و به خصوص سلامت جسم و روح و سلامت اجتماعی تبیین شده است. در کشور ما نیز باید آگاهی و آموزشهای لازم به افراد ارایه شود تا مشکلات آتی در این مورد به وجود نیاید.»
چه باید کرد
دکتر مرندی که خود سالهای فراوانی را در متن مدیریت سلامت بوده اعتقاد دارد ما برای اینکه بتوانیم سن ازدواج را در بین جوانان کاهش دهیم و از انحرافات و مشکلات بعدی آن جلوگیری کنیم باید اول به این کار اعتقاد داشته باشیم و آن را باور کنیم. وی میگوید: «زیرساختها در کشور ما در این مورد به صورت فراگیر فراهم نیست که قسمتی از این مساله مربوط به خانوادهها و بخشی بر عهده دولت است. باید به این مسایل به صورت کلان نگاه شود. اگر حتی ازدواج در سنین پایین هم صورت نگیرد و افزایش سن ازدواج به صورت یک معضل مطرح نشود، باید آموزشهایی در این زمینه در دوران تحصیل دانشآموزی و دانشجویی وجود داشته باشد.» دکتر مرندی میافزاید: «امروز ازدواج یک مساله فراموش شده است و ما کاری به طور جدی برای آن انجام ندادهایم. ما به صورت مقطعی و سلیقهای عمل میکنیم و این در همه موارد به ما لطمه وارد میکند.»
دکتر افتخار در این مورد میگوید: «بیشتر مشکلات به وجود آمده ما در امر ازدواج جنبه فرهنگی دارد. اگر چه ممکن است که در سنین مدرسه موارد معدودی از ازدواجهای موفق وجود داشته باشد ولی در حال حاضر در سنین مدارس شخصیت فرد نمیتواند کامل شده باشد و مشخص نیست که انتخابهای افراد در این سنین به صورت منطقی انجام شده باشد.» وی میافزاید: «وقتی فرد تصویر درستی از ازدواج ندارد نمیتواند به طور منطقی پا به این عرصه بگذارد.» دکتر قائدی نیز در بخش پایانی صحبتهای خود به عدم مهارتهای لازم در سنین پایین در افراد اشاره میکند و میگوید: «وقتی که ما بخواهیم با وسیله نقلیه در خیابان رانندگی کنیم، از ما گواهینامه رانندگی میخواهند. اما آیا در مورد آمادگی برای ازدواج کسی از ما گواهینامه خواسته است؟! باید سعی کنیم مهارتها را برای این کار بالا ببریم که اگر این اتفاق نیفتد در آینده دچار مشکلات فراوانی خواهیم شد.»
47 آیین زندگی برتر به زبان رایانه
1 - در زندگی و معاشرت با دیگران، نرم افزار باشیم نه سخت افزار.
2- در سایت زندگی، همیشه لینکِ (Mahabbat) داشته باشیم و هیچ گاه برای این سایت، فیلتر نگذاریم.
3- برای پسوند فایل زندگی اجتماعی و خانوادگی ، از سه کاراکتر « ع» ، « ش » و « ق » استفاده کنیم.
4- هیچگاه قفل سی دی قلب مردم را نشکنیم . که «تا توانی دلی به دست آور/ دل شکستن هنر نمیباشد».
5- چنانچه در کاری شکست خوردیم آن را « shut down » نکنیم بلکه آن را « restart » کنیم.
6- برای مانیتور زندگیمان بک گراند (Background) سبز یا آبی را در نظر بگیریم، نه سیاه یا دودی .
7- برای سیستم قلبمان از مانیتورهای تخت و صاف (Flat) استفاده کنیم.
8- روی کلیدهای عیب کیبورد خودمان انگشت بگذاریم، نه روی کلیدهای عیب کیبورد دیگران.
9- برای فایلهای اسرار زندگی مان پسورد ( password) بگذاریم و آنرا مخفی ( hidden ) کنیم.
10- همواره پیش از سخن گفتن، سی پی یوی فکرمان را به کار بیندازیم.
11- صفحه مشکلات مردم ، کلید F1 باشیم و آنان را کمک و راهنمایی (help) کنیم.
12- اگر شخصیت ما ژلهای نیست و بزرگ و والاست، این نوع شخصیت، نباید حتی به ما اجازه دهد که با هر کسی چت (Chat) کنیم و هر کسی با ما چت کند.
13- برای باغ زندگی مردم windows باشیم نه dos !!!
14- یک معادله ریاضی- رایانهای به ما میگوید: «تا به فکر ساپورت دیگران نباشیم، دیگران به فکر ساپورت ما نخواهند بود».
15- اگر از کسی بدی و کم لطفی دیدیم ، آنرا « save » نکنیم بلکه آنرا « delete » نماییم و حتی آنرا از ریسایکل بین « recyclebin » قلبمان کاملا" محو کنیم .
16- به دیگران اجازه ندهیم در «سی دی رام» زندگیمان هر نوع «سی دی» را که بخواهند، قرار دهند.
17- خانه و دفتر کارمان، به روی مردم نیازمند،«Open» باشد.
18- برای حل اختلافات زناشویی ، روی گزینه « گذشت و ایثار » دابل کلیک ( double click ) کنیم.
19- تا حرف کسی تمام نشده ، اسپیکر ( speaker ) خود را روشن نکنیم.
20- درآمدمان را در اول ماه پارتیشن بندی کینم تا در آخر ماه کم نیاوریم.
21- برای رفع گرفتاریهای مردم اتوران ( autorun ) باشیم.
22- همان گونه که دیگران سایت «گوگل» را طراحی کردهاند، ما نیز سایت «گو- گل» را برای مردم طراحی کنیم تا در ارتباطات خود با یکدیگر، گل بگویند و گل بشنوند.
23- در سایت زندگی شخصی مان، یک رُوم (Room) به نام مشکل گشا (Moshkelgosha) بسازیم تا دیگران با ما چت (Chat) کنند.
24- هنگام مشاهده خوبیها و نیکیهای دیگران ، بلافاصله کلید پرینت اسکرین ( print screen ) را بزنیم و از آن عکس بگیریم.
25- در زمان ناتوانی، درماندگی و تاریکی زندگی دیگران ، کلید « Power » برای آنان باشیم.
26- نگذاریم هر کسی در رُوم (Room) زندگی مان چت نماید و در این صورت، او را ایگنور (Ignore) کنیم.
27- چشمهایمان را به روی عیب های پنهان مردم، «Close» کنیم.
28- گاه و بی گاه، کامپیوتر زندگی ما هنگ (Hang) می کند که باید آن را با « فکر »، « مشورت » و «برنامه ریزی»، ری استارت (Restart) نماییم.
29- برای کپی گرفتن از دیسکت زندگی دیگران، نخست آن را ویروس یابی و سپس ویروس کشی کنیم.
30- مواظب باشیم که رایانه زندگی زناشوییمان، ویروس غرور و لجبازی به خود نگیرد. که در این صورت، ممکن است هیچ آنتی ویروسی نتواند آن را از بین ببرد.
31- اگر برای شخصیت و تصمیمگیریهای خویش ارزش و احترام قائل هستیم، خودمان یکی از Gameهای کامپیوتر زندگی دیگران نباشیم.
32- فایلهای مهم زندگی خود را گاه به گاه، اسکن (Scan) کنیم تا اگر به ویروسی آلوده شده باشند ، سریعاً مشخص شود.
33- در حروف چینی کتاب زندگی، از شیوه «راست چین» و راست گویی استفاده کنیم، نه از شیوه «چپچین» و دروغگویی.
34- برای برنامه زندگی اجتماعی و به ویژه زندگی خانوادگی، همیشه ورژنهای جدید و سازگار را معرفی کنیم.
35- پیش از پرینت گرفتن از سخنانمان، پیش نمایش چاپ (print preview) آن را مشاهده کنیم.
36- در تجارت و کارهای مالی و اقتصادی، سرمایهها و داراییهای خود را در یک درایو (Drive) نریزیم؛ بلکه آنها را در درایوهای گوناگون پخش کنیم تا اگر به فرمت (Format) یک درایو مجبور شدیم، درایوهای دیگر را محفوظ داشته باشیم.
38- مکاننمای ارتباطات ما با آدمهای ناباب و ناجنس به صورت «فلش» نباشد؛ بلکه به صورت«ولش» باشد.
39- هارد مغز خود را از برنامه های غیرمفید ، پر نکنیم ، تا فضا را برای نصب برنامه های مفید ، تنگ ننماییم.
40- برای این که از دیدن مانیتور زندگی، بیشتر لذت ببریم، کارت گرافیک بالا برای آن تهیه کنیم.
41- اگر مانیتور رایانه ما دارای رنگ های متنوع و متعدد باشد ، ولی مانیتور ارتباطات ما با مردم، حتماً باید یک رنگ باشد.
42- برای رایانه زندگی دیگران نرمافزارهایی را معرفی کنیم که حداکثر هماهنگی را با سختافزارهای موجودشان داشته باشند.
43- در خطاطی کامپیوتری، از برنامه «کِلْک» هم می توانیم استفاده کنیم، اما در خطاطی زندگی، از برنامه «کَلَک» نباید استفاده کنیم.
44- بکوشیم تا خوش اخلاقی را به جای این که در رم (Ram) و حافظه موقت داشته باشیم، در رام (Rom) و حافظه پایدار داشته باشیم تا در هنگام آغاز (Start) ارتباط با دیگران، آن را به کار گیریم.
45- اگر می خواهیم در زندگی خویش موفق و خوشبخت باشیم، باید خودمان زیرمنوهای Programs را دقیقاً تنظیم کنیم و نباید بگذاریم که دیگران این کار را برای ما انجام دهند؛ اگر چه می توانیم در این زمینه، با آنان مشورت نماییم.
46- قانون کپی رایت زندگی اجتماعی به ما اجازه نمی دهد که سی دی بدی ها و عیب های دیگران را رایت کنیم.
47- در طراحی کتاب زندگی، از برنامه «فتوشاد» و «فری خند» و «کرل مزاح» نیز استفاده کنیم.
خداوندا
به من قدرتی بخش
تا هر آنچه که آزارم داده
هر آنچه که مرا تلخ و نا شادمان کرده
هر آنچه از نفرت و انزجار لبریزم کرده
ببخشم و عفو کنم
برون و درون
گذشته و آینده را زیبا ببینم
خداوندا
به من نیرویی عطا کن
تا دل و نان و عطوفت را تقسیم کنم
توان و قدرت واندیشه را به من ببخش
تا در کوچه باغ های زندگی گم نشوم
خداوندا
کمکم کن
تا عابد تو باشم

مرگ
اگر مرا دوست نداشته باشی
دراز میکشم و میمیرم
مرگ
نه سفری بیبازگشت است
و نه ناگهان محوشدن
مرگ
دوستنداشتن توست
درست
آن موقع که باید دوست بداری

کنار دریا ...
کنار دریا
عاشق باشی
عاشقتر میشوی
و اگر دیوانه
دیوانهتر.
این خاصیت دریاست
به همه چیز
وسعتی از جنون میبخشد
شاعران
از شهرهای ساحلی
جان سالم به در نمیبرند